![]() |
![]() |
|
|
و خدا آنقدر دور نیست که به من نزدیکتر از رگ گردنم باشد*...
. سر میکشم بطری... نفس... هوا... اتاق زیر پایم را خالی میکند و همه چیز دور سرم که – "نکن دخترم... بده... عیبه... مردم..." چرخ می زند... چشم هایم خاموش می شوند و...
■
چشم بستم روی خدایی که دوستم داشت و به خواب رفتم توی مادرم – با تمام سهمش از زندگی -با تمام دردهایش- مرا زایید و من بیدار شدم که شانه بکشم پریشانی تولدم را!
■
سر میکشم... و تو هی میپری وسط ماجرا -وسط نفس- که دستان زمخت خاطره ها خفه ام میکنند. هی سرفه که پرت شوی بیرون زندگی ام ...و تو -هی- فرو می روی توی این دستمال چرکین که آرام ... آرام... پاک میشود از ذهن مقدس بکارت ها! و سرک می کشد توی زباله ها و بالا می آورد هوا... نفس... و خدایی که دوستش داشت...! خون به پا میکند توی قانون تهوع آور مردمی که فقط حرف بلد بودند و فاصله ی مرگ و زندگیش را "یک پرده" می دانستند!
"مهر 89"
. پی نوشت ها: ۱) عنوان پست از "نادر اجاقی" ۲) * از "الهام سواری" ۳) گاهی "بهار در پاییز" فرشید باغشمال رو از نباید از دست داد. توو این خونه ی جدید حرف ها دارد برای گفتن. ۴) باز من خواستم یه کاری بکنم! خواستم نظری به لینک ها داشته باشم، که با یه نظر محوشون کردم! تقریبا ۱۵-۱۰ لینک از انتهای لیست پاک شد! اونایی که آدرسشون خاطرم باشه، حتما باز اضافه خواهم کرد ولی دوستانی که لینکشون حذف شده، خودشون حتما اطلاع بدن که کلی خجل شدم الان! ممنون.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 12:22 توسط صبا خدایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صبا خدایی...
"هرگز در پاسخی عاجزانه در نمانده ام، مگر در برابر کسی که از من پرسید: تو کیستی؟" "جبران خلیل جبران" حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود، آن چیزی ست که سعی می شود پنهان بماند...! "تولستوی" |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 آذر 1390 مهر 1390 خرداد 1390 بهمن 1389 مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|